دیگری فکر میکند. فکر میکند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن میرسد میبیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشمهایش چین افتاده، پاهایش ضعف میرود و دیگر نمیتواند پلهها را سه تا یکی کند.
و از همه بدتر بار خاطرههاست که روی دوش آدم سنگینی میکند..
برچسب: خاطرات,خاطرات یک خون آشام,خاطرات تنبیه بدنی,خاطرات یک,خاطرات کودکی,خاطرات يوتاب,خاطرات شیاف گذاشتن,خاطرات شب اول,خاطرات ختنه,خاطرات شمال,
نویسنده: محمد دادخواه
خاموش ها گویا ترند!
در خموشی های من فریادهاست...
برچسب:
نویسنده: محمد دادخواه